• Archive
  • Contact
توضيحات :
حکایت جذاب و زیبا، حکایت کوتاه و داستان کوتاه، حکایت و داستان کوتاه، حکایت کوتاه الهام بخش، داستان کوتاه الهام بخش، حکایت و داستان غم گریزان، ماجراهای کوتاه، داستان کوتاه، خیرستان، داستان جذاب و زیبا، حکایت و داستان کوتاه، حکایت کوتاه و داستان کوتاه، حکایت و داستان کوتاه، حکایت کوتاه الهام بخش، داستان کوتاه الهام بخش، حکایت و داستان غم گریزان، ماجراهای کوتاه، داستان کوتاه، خیرستان، داستان جذاب و زیبا، حکایت و داستان کوتاه
منوي اصلي
درباره ما

حکایت و داستان کوتاه موجود در وبلاگ داستان های کوتاه , حکایت کوتاه و داستان کوتاه ,داستانک و ماجراهای کوتاه, ماجرا و ماجراها, حکایت و داستان کوتاه از خیرستان حوضچه معرفت : بسم رب الشهدا 24sms@p30mail.ir @@@@ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ ماجرای امتیازات خانواده شهدا با سخنان فرزند شهید همت , آیت الله مکارم شیرازی در مورد جنایات وحشتناک آل سعود , ماجرای آمریکایی مست در خرمشهر , ماجرای نشستن بر زمین آیت الله طالقانی بجای رو صندلی , سخنان آیت الله خامنه ای درباره شهادت شیخ نمر , حکایت کوتاه حسرت ، حکایت کوتاه خیرات ، حکایت کوتاه فدای پروانه! ، داستان کوتاه میخواهم معجزه بخرم ، فراموش نکنیم از کجا آمده ایم ، حکایت کوتاه جذابیت انسانی ، حکایت کوتاه من کی هستم ، حکایت کوتاه مادر ، حکایت کوتاه سیب قندک ، حکایت کوتاه بیسکوییت سوخته ، حکایت کوتاه عشق ، حکایت کوتاه شوخی کوچولو ، داستان کوتاه ، داستان کوتاه محافظ ،داستان کوتاه محافظ ، داستان کوتاه فقط سه ، داستان کوتاه شما استثنایی هستید ، داستان کوتاه درخشش کاذب ! ، داستان کوتاه دو گدا ، داستان کوتاه فقط برو ! ، ، داستان کوتاه علت خلقت مگس ! ، داستان کوتاه چهار شمع ! ، داستان کوتاه سقراط و رمز موفقیت ، داستان کوتاه کاسه ی چوبی ، داستان کوتاه میخ های روی دیوار ، داستان کوتاه دوست دارم ، داستان کوتاه دو فرشته ، داستان کوتاه شرط عشق ، داستان کوتاه برای اولین بار ، ، حکایت کوتاه من عاشقش هستم ، داستان کوتاه آجر ، داستان کوتاه عمل، همراه علم ، داستان کوتاه شکر گزار باش رفیق ، داستان کوتاه ، داستان کوتاه کیفیت ، آیت الله خزعلی مردی که فرزند راهش را تغییر نداد ، داستان کوتاه ملاقات با خدا ، داستان کوتاه ملاقات با خدا ، حکایت عارفان سرانجام بخل ، حکایت کوتاه خدا پشت پنجره ایستاده ! ، حکایت کوتاه امید ، حکایت کوتاه امید ، ماجرای آمریکایی مست در خرمشهر ، ماجرای نشستن بر زمین آیت الله طالقانی بجای رو صندلی ، نهری که از عسل شیرین تر و از شیر سفید تر ، داستان کوتاه موش و تله ، حکایت دختر فداکار ، حکایت کوتاهی از پاداش آخر سال ، حکایت کوتاه گلف باز ، حکایت کوتاه ساحل و صدف ، حکایت کوتاه عشق و ثروت و موفقیت ، حکایت کوتاه جعبه های سیاه و طلایی ، حکایت کوتاه شیطان ، حکایت کوتاه تکه ای که دوست نداری!؟ ، حکایت کوتاه شقایق ، حکایت کوتاه دو برادر ، دو برادر ، حکایت کوتاه مردی که فریاد میزند ترزا ، حکایت کوتاه فدای پروانه! ، حکایت کوتاه عشـــــــــق بـــــی پــایــان ، حکایت کوتاه فدای پروانه! , حکایت کوتاه نامه ای به خدا ، داستان کوتاه مردی فرزند نداشت و مرد ، داستان کوتاه موش و تله ، داستان کوتاه مردی فرزند نداشت و مرد ، داستان کوتاه خبر بد چگونه برسانیم؟ ، داستان کوتاه پیرمرد ، داستان کوتاه ساعت گمشده کشاورز ، داستان کوتاه پسر دختر ، داستان کوتاه سه پرسش ، داستان کوتاه اشک و شاد ، داستان کوتاه اسب پیر ، حکایت و داستان کوتاه از راه افزایش محبت در خانواده ، حکایت کوتاه مادربزرگ ، حکایت و داستان کوتاه از وظيفه والدین در فصل شروع امتحانات ، حکایت و داستان کوتاه از ویژگی مسئول خانواده ، حکایت و داستان کوتاه از مسئولیت خانواده ، حکایتی کوتاهی از آداب و احکام اعتکاف ، حکایت کوتاهی از مسئولیت مرد در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده , حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاه برای زائران پیاده حسینی ، حکایت کوتاهی از شام غریبان ، حکایت کوتاهی از آنچه که باید هر روز دید ، حکایت کوتاهی از حافظ شیرازی یا لسان الغيب ، حکایت کوتاهی از ایام سوگواری حسینی ، حکایت کوتاه بايد حرکت کنی، همه چی به حرکت تو وابسته است. ، حکایت کوتاهی از عاشورا ؛ صدای پای کربلا میآید ، روايتی آموزنده از امام جواد (ع) , حکایت کوتاهی از یادی از اهل بهشت زهرا , حکایت کوتاهی از نیاز انسان به دعا , حکایت کوتاهی از امام حسن عسگری (ع) ، حکایت کوتاهی از علاقه به بازیگری , حکایت کوتاهی از سه آتش سوزی , حکایت کوتاهی از سال 95 ، ماجرای از شهادت فاطمه زهرا (س) ، چگونه به کودکانمان کمک کنیم تا خود تکلیفشان انجام بدهند ، داستان عشق به هدف ، تغذیه بچه , ماجرای ماندگاری اثر عطر در زندگی , بهترين موقعيت براي استراحت و تماشاي فيلم و سریال ، بهترین سرگرمی فرزندان , راهکارهایی برای تفریحات کم هزینه ، داستان شهادت امام حسن عسگری ع ، داستان کوتاه بوی بهشت میآید ، نهری که از عسل شیرین تر و از شیر سفید تر ، مجاهدان بدون مرز را بیشتر بشناسید ، ماجرای ازدواج پسر مقام معظم رهبری با دختر دکتر حدادعادل ، نمونه سوال مبانی حکومت اسلامی ارشد ، نمونه سوال کارمندیابی انتخاب و توسعه منابع انسانی ، بسم رب الشهدا ، ماجراهای نماز شهید صیاد شیرازی , شهیدی که قرض تفحص کننده ی خود را داد , ماجراهای شعر بوشهری چقدره , ماجرای چارچار یا سردترین هفته زمستان , پست ویژه مادر ,امتحان ,کد یا مهدی موس برای وبلاگ ,کد یا مهدی موس برای وبلاگ , سلام لطفا بخونیین متاسفانه ... . فیلتر شدن اشتباهی ثامن بلاگ , سرگذشت قوم ثمود , ماجرای اصحاب کهف , ماجرای خلقت انسان , ماجرای حضرت نوع ع ,ماجرای دعای کشتی شکستگان , ماجرای دعای کشتی شکستگان , ماجرای رعایت عدالت , ماجرای امام زین العابدين ع و مرد دلقک ,ماجرای امید بخش ترین آیه قرآن , ماجرای واقعی اتاق سی سی یو , ماجرای گربه‌ای كه زمان مرگ بیماران را پیش‌بینی می‌كند , واقعی پیرزن بغضش گرفته , ماجرای شام آخر. نويسنده نمايش , ماجرای واقعی زیبا ,ماجرای واقعی علم و مسیح ,ماجرای واقعی پنی سیلین ,ماجرای شیخ صنعان و دختر ترسا ,ماجرای شیخ صنعان و دختر ترسا ,ماجرای خیرات زیبا ,ماجرای همراز یكدیگر باشیم ,ماجرای جالب امتحان دامادها !! ,ماجرای جالب امتحان دامادها !! ,ماجرای واقعی جواب دندان شکن ,ماجرای واقعی ما ایرانی ها ,ماجرای واقعی آرتور اش ,آموزش داستان نویسی - - الفبای قصه نویسی ,آموزش داستان نویسی - ویژگیهای یك قصه خوب كدامند؟ ,آموزش داستان نویسی - چه موضوعهایی را برای داستان انتخاب كنیم؟ ,آموزش داستان نویسی - ویژگیهای یك نثر خوب داستانی ,سخن کفار بزودی قبر زينب[ع] را هم نبش مي‌کنيم ,ماجرای عیب کوچولوی یک عروس ,ماجرای سه بی گناه ,ماجرای معامله شوخی بردار نیست ,ماجرای یک مشت شکلات ,ماجرای غریق نجات ,ماجرای تصمیم کبری ,امتحان شکرا ,ماجراي نبش قبر حضرت رقيّه(ع) ,داستان طنز تصمیم کبری ,همسر گمشده , داستان ازدواج ملا نصر الدین ,داستان یه خفت جوراب زنانه ,داستان طنز لالایی , داستان طنز لالایی ,داستان طنز تفاوت زن قدیم و زن جدید ,داستان جالب لحظه های عاشقانه ,داستان کوتاه مادرزن و دامادها ,داستان کوتاه چند میفروشی ,داستان کوتاه اعتراف ,داستان کوتاه چگونه میتوانم مثل تو باشم ,داستان کوتاه چگونه میتوانم مثل تو باشم ,داستان کوتاه پزشک و سه مریض ,داستان کوتاه پزشک و سه مریض ,داستان کوتاه ما چقدر زود باوریم ,داستان کوتاه چند می فروشی ,داستان کوتاه معصومیت کودکانه ,داستان کوتاه معصومیت کودکانه ,داستان کوتاه ذکاوت ابو علی سینا ,داستان کوتاه تصور کن برنده هشتاد شش هزار چهارصد دلار شده اید ,ماجرای تدبیر درست ,ماجرای من اینجا مسافرم ,ماجرای کوتاه جواب دکتر حسابی ,ماجرای کوتاه اوج بخشندگی , داستان کوتاه از گابریل گارسیا مارکز ,داستانی تکان دهنده از امام علی ع ,داستان کوتاه ثروتمند شدن بخاطر نگهداری از پدر ,ماجرای ثروتمند شدن بخاطر نگهداری از پدر ,داستان کوتاهی از ابو مسلم خراسانی ,داستان کوتاه گریه ,ماجرای کوتاه حاضر جوابی های کودکانه ,داستان کوتاه شکل خدایی ,داستان کوتاه بوم خاکستری ,داستان کوتاه طرح واکسن ,داستان کوتاه یک شیشه مشروب ,داستان کوتاه سرباز معلول ,داستان هرگز زود قضاوت نکن ,داستان کوتاه من اینجا مسافرم ,داستان کوتاه فکر اقتصادی ,داستان کوتاه گفتگوی بین بچه شتر و مادرش ,داستان کوتاه ماهیگیری ,داستان کوتاه ماهیگیری ,داستان کوتاه شگرد اقتصادی ملا نصرالدین ,داستان کوتاه قصاب و سگ ,داستان کوتاه خال در ادبیات ,داستان کوتاه مشتری خود را بشناید ,داستان کوتاه شرلوک هلمز ,داستان کوتاه شرلوک هلمز ,داستان کوتاه ابراز عشق ,داستان کوتاه ابراز عشق ,داستان کوتاه کیف پول ,داستان کوتاه پیرزن تنها ,داستان کوتاه مادر ,داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است , داستان کوتاه بوم خاکستری ,داستان کوتاه قدرت حافظه ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک ,داستان طنز آزادی ,داستان کوتاه بیل گیتس در رستوران ,داستان کوتاه استاد اصولا منطق چیست؟ , داستان کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,داستان کوتاه شرف ,داستان کوتاه رستوران مبتکر ,داستان کوتاه خروس , داستان کوتاه آرزو , ما چقدر زود باوریم , داستان کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,ماجرای کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,داستان کوتاه عاشق برنمی گردد , داستان کوتاه عشق چیست؟ , دوستان قدیمی امام خمینی در حرم امام علی گرد هم اند , یک مرجع بزرگ( امام خمینی ره )در خدمت چند نوجوان , دستور پزشک به امام خمینی در مقابل نخوردن دارو , ماجرای این همه مال ننه ات! , سخن امام خمینی به نوه شان که از جبهه برگشته ,شعر امام برای فلاسفه ایرونی ,شعر مرحوم واعظ برای امام خمینی ره , توصیه امام خمینی ره به مراقبت از شعرا , عشق امام خمینی ره به ورزش , عشق امام خمینی به بازو کشتی گیر , ورزش امام خمینی ره , ورود به اتاق امام خمینی ره , ماجرای عطر امام خمینی ره , امام همیشه لبخند داشت , ماجرای جواب علی به امام امروز بوسم تلخ است ,ماجرای جواب امام من هیچی ندارم , ماجرای اختلافات , ناسازگاری , ناسازگاری , چرا سعی می کنیم از اختلاف بپرهیزیم؟ , کاربرد قدرت در حل مناقشات , روش شماره 1: تو می بری، همسرت می بازد , روش شماره 2 حل مشکلات: شما می بازید، همسرتان می برد , روش شماره 3 حل اختلافات: هر دو نفر برنده می شوید,نگاهی مثبت به اختلافات , رفتار امام با کودکان , نامه امام به دانش آموزان سرخ پوست آمریكا ,السلام , داستان مولانا و شمس تبريزي یکی بود ، یکی نبود ,کشف راز گرم شدن حمام شیخ‌بهایی با یک شمع , دولت حوضچه آرامش بسازد , دولت حوضچه آرامش بسازد , تلاش در راه تنقيح قلمرو فلسفه دين , رسالت فلسفه دين , آب كوزه و آب دريا , مشكل بزرگ برخى از ارباب فلسفه دين , نگاهى به فلسفه دين نورمن. ال. كيسلر , كتاب فلسفه دين «جان هيك‏» ,گستره فلسفه دين اسلام , حكمت چيست؟ معرفت چيست؟ فطرت چيست؟ , معرفت چيست ؟ , فطرت چيست؟ , ماجراهای معرفت‌شناسی , انگیزهٔ معرفت‌شناسی , ماجراهای تاملاتی در تعامل علم و قدرت , چه کسانی راه خیر و خوبی را می بندند؟ , بهترین زمان ازدواج , داستان عشق , موضوعی که به پادگان الغدیرناوتیپ13امیرالمومنین(ع)واقع درنزدیکی بندرامام مربوطه , شرح عملیات تفحص پیکر دو شهید , ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻗﺒﺮ ﻣﻄﻬﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﯿﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍﻉ ﻭﺑﺮﺍﺩﺭ , در مورد رمان گرترود نوشته هرمان هسه , چطور فیلم دینی بسازیم , آرزوهای کوچک ولی شیرین , سوپرمن , با وجود یوسف،عاقبت همه ختم به خیر است... , سفره ي هفت سين شامل چه چيز هايي مي شود؟ ,ماجرای خروس خان , معلم به بچه ها گفت , سن تمييز , معجزه های دین مبین اسلام انگار باید پس از 14 قرن کشف شوند , ملاعباس چاوشی , سخن پوتین درباره رهبر معظم ما , سلامی به غایت که منتظر آمدنش هستیم جانم فدات ,خدا یاریم کند , آب گرم با معده خالی , یادی ازگذشته براى فريفتگان فرهنگ غرب , نقش سردار
مطالب این وبلاگ چگونه می بینید



آخرين مطالب
محبوب ترین ها

آمار وبلاگ




بازدید امروز : 9037
بازدید دیروز : 253
بازدید کل : 36858
تعداد مطالب : 317
تعداد نظرات : 7
کاربران عضو شده : 6
1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/9/1 - 12:41

امید


روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/9/1 - 12:41

امید


روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : داستان های کوتاه الهام بخش, | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/3/14 - 15:08

تعطيلات سال نو فرصت خوبي براي مسافرت هاي تفريحي، سياحتي و زيارتي بود. شايد شما هم جزء افرادي بوده باشيد که بخشي از تعطيلات نوروز را به سفر رفته ايد. برخي از شما براي سفر، مکان هاي ديدني کشور عزيزمان را که کم هم نيستند انتخاب کرديد و برخي نيز ممکن است به خارج از کشور رفته باشيد و از جاذبه هاي گردشگري کشور مقصدتان لذت برده باشيد.

در روزگار ما و دنياي صنعتي و ماشيني امروز، جاذبه هاي طبيعي همچون کوير و رود و دريا و جنگل، روز به روز جذابيت بيشتري پيدا مي کند و فرح بخشي و لذت فراوان تري را به دنبال دارد. در اين ميان، افراد تمايل دارند طبيعت بکر و دست نخورده و جذابي را پيدا کنند و لذت و آرامش ناشي از بودن در آن محيط را تجربه کنند. اما واقعيت اين است که چنين طبيعت بکر و ايده آلي را امروزه يا پيدا نمي کنيم و يا اگر پيدا کنيم با محدوديت هايي روبه رو هستيم مثلاً يا هزينه ي سفر را نداريم يا به علت موقعيت جغرافياي خاص آن محيط، امکان دسترسي وجود ندارد و يا از لحاظ زماني محدوديت هايي داريم.

اما خبر خوشحال کننده اين است که شما مي توانيد از يک طبيعت بکر و عالي و بطور مشخص از يک رودخانه ي منحصر به فرد، بدون هيچ محدوديتي بهره مند شويد.

دوستان عزيز، 
شما مي توانيد بدون هيچ هزينه ي مالي از بي نظيرترين رودخانه اي که بتوانيد تصورش را بکنيد، براي هميشه و تا ابد بهره ببريد. رودخانه اي که نوشيدن از آن، بهجت و شادماني وصف ناشدني را به همراه دارد. همه ي شما مي توانيد از همين امروز جاي خود را در کنار اين رودخانه ي شگفت انگيز و آرام بخش رزرو کنيد. رودی که از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است.

نشاني اين رود بي نظير را امام موسي کاظم عليه السلام به ما فرموده اند که:
« رجب، نام نهري است در بهشت که از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است و هرکس يک روز از اين ماه را روزه بگيرد، البته از آن نهر بياشامد.»
(وسائل الشيعه ج 7 ص 350 ح 3)

ماه رجب ماه خدا و ماه عبادت و بندگي بر شما مبارک باد.

موفق باشيد
سيدمجتبي حورايي



برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : داستان حکایت کوتاه الهام بخش, | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/14 - 15:37

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و امدي ميگذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در کنار خيابان، يک پسربچه پاره آجري به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد. او پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد اتومبيلش صدمه ي زيادي ديده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختي تنبيه کند...
پسرک گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت:" اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور ميکند، هرچه منتظر ايستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسي توجه نکرد . برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش افتاده ومن زور کافي براي بلند کردنش ندارم براي اينکه شمارا متوقف کنم ، ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده کنم . "
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روي صندليش نشاند ، سوار ماشينش شد و به راه افتاد.
در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !!!


برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : داستان های کوتاه الهام بخش, | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/14 - 15:21

براي تعمير ديگ بخار يک کشتي عظيم بخاري، از يک متخصص دعوت کردند.
وي پس از آنکه به توضيحات مهندس کشتي گوش داد و سوالاتي از او کرد، به قسمت ديگ بخار رفت. نگاهي به لوله هاي پيچ در پيچ کرد و چند دقيقه به صداي ديگ بخار گوش داد و در نهايت، چکش کوچکي را برداشت و با آن ضربه اي به شير قرمز رنگي زد...
ناگهان موتور بخار به طور کامل به کار افتاد و عيب آن برطرف شد و آن متخصص هم در پي کار خود رفت.
روز بعد صاحب کشتي يک صورتحساب هزار دلاري دريافت کرد ، متعجب شد و گفت که اين متخصص بيش از پانزده دقيقه در موتور خانه ي کشتي وقت صرف نکرد، پس اين صورتحساب هزار دلاري براي چيست؟!

آنگاه از او صورت ريز هزينه ها را درخواست کرد و متخصص اين صورتحساب را برايش فرستاد:
بابت ضربه زدن با چکش:0/5 دلار
بابت دانستن محل ضربه:999/5 دلار!!!
نتيجه:
آنچه شما را به نتيجه ي مطلوب مي رساند، الزاماً نه تلاش و فعاليت سخت و طاقت فرساست، بلکه آگاهي و اطلاع از چگونگي انجام دقيق و درست کار هاست.




برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : داستان های کوتاه الهام بخش, | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/14 - 10:00

پيره زني براي سفيدکاري منزلش، کارگري را استخدام کرد. وقتي کارگر وارد منزل کارگر شد، شوهر پير و نا بيناي او را ديد و دلش براي اين زن و شوهر پير سوخت ؛ اما در مدتي که در آن خانه کار مي کرد متوجه شد که پيرمرد، انساني بسيار شاد و خوش بين است.
او در حين کار،با پير مرد صحبت مي کرد و کم کم با او دوست شد. در اين مدت او به معلوليت جسمي پيرمرد اشاره اي نکرد. پس از پايان سفيدکاري، وقتي کارگر صورت حساب را به همسر او داد، پيرزن متوجه شد هزينه اي که در آن نوشته شده خيلي کمتر از مبلغي است که قبلا توافق کرده بودند...

پيرزن از کارگر پرسيد: شما چرا اين همه تخفيف به ما مي دهيد؟
کارگر جواب داد: من وقتي با شوهر شما صحبت مي کردم خيلي خوشحال مي شدم و از نحوه ي بر خورد او با زندگي، متوجه شدم که کار و زندگي من، آنقدر هم که فکر مي کردم سخت و بد نيست! به همين خاطر به شما تخفيف دادم تا از او تشکر کنم.
پيرزن از تحسين پيرمرد و بزرگواري کارگر منقلب شد و اشک از چشمانش جاري شد،زيرا او مي ديد که کارگر فقط يک دست دارد.
براي آنچه که داريد شکر گزار باشيد،
تا چيزي هاي خوب ديگري به سويتان جذب شود.




برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/14 - 08:45

درباره ي کيفيت محصولات و استانداردهاي کيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايم . اين داستان هم که در مورد شرکت کامپيوتري " اي.بي.ام" اتفاق افتاده ، در نوع خود شنيدني است :
چند سال پيش ، شرکت آي.بي.ام تصميم گرفت که توليد يکي از قطعات کامپيوترهايش را به ژاپني ها بسپارد . در مشخصات توليد محصول نوشته بود :
"سه قطعه ي معيوب در هر هزار قطع? توليدي قابل قبول است . "


هنگامي که قطعات توليد شدند و براي آي.بي.ام فرستاده شدند ، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون:
"مفتخريم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحويل ميدهيم. براي آن سه قطع? معيوبي که هم خواسته بوديد ، خط توليد جداگانه اي درست کرديم و آنها را هم ساختيم! اميدواريم اين کار رضايت شما را فراهم سازد."



برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : داستان های کوتاه جذاب عرفانی, | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/13 - 09:46

سرانجام بخل
null
آورده اند که مردی بود بخل ، نام وی شداد . مال بسیار جمع کرده بود و یک لقمه به خوشدلی نمی خورد . چون وفات کرد زنش شوهری کرد . آن شوهر دست در نهاد و مال شداد به اسراف خرج می کرد . روزی زن آب در چشم بگردانید (907) و گفت : شداد این مال جمع کرده بود و یک لقمه به خوشدلی نخورد .
شوهرش گفت : نوشش مباد آنچه خورد . کاشکی آنچه خورد ، نخوردی و از برای ما بگذاشتی . شداد را شریکی بود . او نیز بخیل بود . خبر به وی رسید . دست در نهاد و مال را صرف می کرد و هر روز دعوتی می ساخت و می گفت : کلوا قبل ان یاءکل بعل زوجة شداد . بخورید پیش از آنکه شوهر زن شداد بخورد .

حکایات عارفان


برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,

1 2 3 4 5
نويسنده : عباس،عبدصالح،شما هم میتوانید مطلب بفرسید | دسته بندي : | نسخه قابل چاپ | اشتراک گذاری :

تاريخ ارسال مطلب : 1395/2/12 - 15:10



این تصویر یکی از تصاویر ماندگار تاریخ انقلاب است. در این تصویر زمانی که اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی برای مذاکرات پیش نویس این قانون وارد ساختمان مجلس موسسان سابق می شوند ، مرحوم طالقانی رحمه الله علیه همانگونه که در تصویر ملاحظه می کنید روی زمین می نشیند و وقتی سایرین بویژه مرحوم شهید بهشتی اصرار میورزند که آیت الله در جایگاه پیش بینی شده قرار گیرد ، مرحوم طالقانی میفرماید کسی که روی این صندلی های راحت نشست نمی تواند قانونی بنویسد که بدرد روی زمین نشستگان بخورد.




برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,,