- موضوعات
- آرشيو مطالب
- لينکدوني
حکایت و داستان کوتاه موجود در وبلاگ داستان های کوتاه , حکایت کوتاه و داستان کوتاه ,داستانک و ماجراهای کوتاه, ماجرا و ماجراها, حکایت و داستان کوتاه از خیرستان حوضچه معرفت : بسم رب الشهدا 24sms@p30mail.ir @@@@ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ ماجرای امتیازات خانواده شهدا با سخنان فرزند شهید همت , آیت الله مکارم شیرازی در مورد جنایات وحشتناک آل سعود , ماجرای آمریکایی مست در خرمشهر , ماجرای نشستن بر زمین آیت الله طالقانی بجای رو صندلی , سخنان آیت الله خامنه ای درباره شهادت شیخ نمر , حکایت کوتاه حسرت ، حکایت کوتاه خیرات ، حکایت کوتاه فدای پروانه! ، داستان کوتاه میخواهم معجزه بخرم ، فراموش نکنیم از کجا آمده ایم ، حکایت کوتاه جذابیت انسانی ، حکایت کوتاه من کی هستم ، حکایت کوتاه مادر ، حکایت کوتاه سیب قندک ، حکایت کوتاه بیسکوییت سوخته ، حکایت کوتاه عشق ، حکایت کوتاه شوخی کوچولو ، داستان کوتاه ، داستان کوتاه محافظ ،داستان کوتاه محافظ ، داستان کوتاه فقط سه ، داستان کوتاه شما استثنایی هستید ، داستان کوتاه درخشش کاذب ! ، داستان کوتاه دو گدا ، داستان کوتاه فقط برو ! ، ، داستان کوتاه علت خلقت مگس ! ، داستان کوتاه چهار شمع ! ، داستان کوتاه سقراط و رمز موفقیت ، داستان کوتاه کاسه ی چوبی ، داستان کوتاه میخ های روی دیوار ، داستان کوتاه دوست دارم ، داستان کوتاه دو فرشته ، داستان کوتاه شرط عشق ، داستان کوتاه برای اولین بار ، ، حکایت کوتاه من عاشقش هستم ، داستان کوتاه آجر ، داستان کوتاه عمل، همراه علم ، داستان کوتاه شکر گزار باش رفیق ، داستان کوتاه ، داستان کوتاه کیفیت ، آیت الله خزعلی مردی که فرزند راهش را تغییر نداد ، داستان کوتاه ملاقات با خدا ، داستان کوتاه ملاقات با خدا ، حکایت عارفان سرانجام بخل ، حکایت کوتاه خدا پشت پنجره ایستاده ! ، حکایت کوتاه امید ، حکایت کوتاه امید ، ماجرای آمریکایی مست در خرمشهر ، ماجرای نشستن بر زمین آیت الله طالقانی بجای رو صندلی ، نهری که از عسل شیرین تر و از شیر سفید تر ، داستان کوتاه موش و تله ، حکایت دختر فداکار ، حکایت کوتاهی از پاداش آخر سال ، حکایت کوتاه گلف باز ، حکایت کوتاه ساحل و صدف ، حکایت کوتاه عشق و ثروت و موفقیت ، حکایت کوتاه جعبه های سیاه و طلایی ، حکایت کوتاه شیطان ، حکایت کوتاه تکه ای که دوست نداری!؟ ، حکایت کوتاه شقایق ، حکایت کوتاه دو برادر ، دو برادر ، حکایت کوتاه مردی که فریاد میزند ترزا ، حکایت کوتاه فدای پروانه! ، حکایت کوتاه عشـــــــــق بـــــی پــایــان ، حکایت کوتاه فدای پروانه! , حکایت کوتاه نامه ای به خدا ، داستان کوتاه مردی فرزند نداشت و مرد ، داستان کوتاه موش و تله ، داستان کوتاه مردی فرزند نداشت و مرد ، داستان کوتاه خبر بد چگونه برسانیم؟ ، داستان کوتاه پیرمرد ، داستان کوتاه ساعت گمشده کشاورز ، داستان کوتاه پسر دختر ، داستان کوتاه سه پرسش ، داستان کوتاه اشک و شاد ، داستان کوتاه اسب پیر ، حکایت و داستان کوتاه از راه افزایش محبت در خانواده ، حکایت کوتاه مادربزرگ ، حکایت و داستان کوتاه از وظيفه والدین در فصل شروع امتحانات ، حکایت و داستان کوتاه از ویژگی مسئول خانواده ، حکایت و داستان کوتاه از مسئولیت خانواده ، حکایتی کوتاهی از آداب و احکام اعتکاف ، حکایت کوتاهی از مسئولیت مرد در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده , حکایت کوتاهی از راههای حفظ آرامش در خانواده ، حکایت کوتاه برای زائران پیاده حسینی ، حکایت کوتاهی از شام غریبان ، حکایت کوتاهی از آنچه که باید هر روز دید ، حکایت کوتاهی از حافظ شیرازی یا لسان الغيب ، حکایت کوتاهی از ایام سوگواری حسینی ، حکایت کوتاه بايد حرکت کنی، همه چی به حرکت تو وابسته است. ، حکایت کوتاهی از عاشورا ؛ صدای پای کربلا میآید ، روايتی آموزنده از امام جواد (ع) , حکایت کوتاهی از یادی از اهل بهشت زهرا , حکایت کوتاهی از نیاز انسان به دعا , حکایت کوتاهی از امام حسن عسگری (ع) ، حکایت کوتاهی از علاقه به بازیگری , حکایت کوتاهی از سه آتش سوزی , حکایت کوتاهی از سال 95 ، ماجرای از شهادت فاطمه زهرا (س) ، چگونه به کودکانمان کمک کنیم تا خود تکلیفشان انجام بدهند ، داستان عشق به هدف ، تغذیه بچه , ماجرای ماندگاری اثر عطر در زندگی , بهترين موقعيت براي استراحت و تماشاي فيلم و سریال ، بهترین سرگرمی فرزندان , راهکارهایی برای تفریحات کم هزینه ، داستان شهادت امام حسن عسگری ع ، داستان کوتاه بوی بهشت میآید ، نهری که از عسل شیرین تر و از شیر سفید تر ، مجاهدان بدون مرز را بیشتر بشناسید ، ماجرای ازدواج پسر مقام معظم رهبری با دختر دکتر حدادعادل ، نمونه سوال مبانی حکومت اسلامی ارشد ، نمونه سوال کارمندیابی انتخاب و توسعه منابع انسانی ، بسم رب الشهدا ، ماجراهای نماز شهید صیاد شیرازی , شهیدی که قرض تفحص کننده ی خود را داد , ماجراهای شعر بوشهری چقدره , ماجرای چارچار یا سردترین هفته زمستان , پست ویژه مادر ,امتحان ,کد یا مهدی موس برای وبلاگ ,کد یا مهدی موس برای وبلاگ , سلام لطفا بخونیین متاسفانه ... . فیلتر شدن اشتباهی ثامن بلاگ , سرگذشت قوم ثمود , ماجرای اصحاب کهف , ماجرای خلقت انسان , ماجرای حضرت نوع ع ,ماجرای دعای کشتی شکستگان , ماجرای دعای کشتی شکستگان , ماجرای رعایت عدالت , ماجرای امام زین العابدين ع و مرد دلقک ,ماجرای امید بخش ترین آیه قرآن , ماجرای واقعی اتاق سی سی یو , ماجرای گربهای كه زمان مرگ بیماران را پیشبینی میكند , واقعی پیرزن بغضش گرفته , ماجرای شام آخر. نويسنده نمايش , ماجرای واقعی زیبا ,ماجرای واقعی علم و مسیح ,ماجرای واقعی پنی سیلین ,ماجرای شیخ صنعان و دختر ترسا ,ماجرای شیخ صنعان و دختر ترسا ,ماجرای خیرات زیبا ,ماجرای همراز یكدیگر باشیم ,ماجرای جالب امتحان دامادها !! ,ماجرای جالب امتحان دامادها !! ,ماجرای واقعی جواب دندان شکن ,ماجرای واقعی ما ایرانی ها ,ماجرای واقعی آرتور اش ,آموزش داستان نویسی - - الفبای قصه نویسی ,آموزش داستان نویسی - ویژگیهای یك قصه خوب كدامند؟ ,آموزش داستان نویسی - چه موضوعهایی را برای داستان انتخاب كنیم؟ ,آموزش داستان نویسی - ویژگیهای یك نثر خوب داستانی ,سخن کفار بزودی قبر زينب[ع] را هم نبش ميکنيم ,ماجرای عیب کوچولوی یک عروس ,ماجرای سه بی گناه ,ماجرای معامله شوخی بردار نیست ,ماجرای یک مشت شکلات ,ماجرای غریق نجات ,ماجرای تصمیم کبری ,امتحان شکرا ,ماجراي نبش قبر حضرت رقيّه(ع) ,داستان طنز تصمیم کبری ,همسر گمشده , داستان ازدواج ملا نصر الدین ,داستان یه خفت جوراب زنانه ,داستان طنز لالایی , داستان طنز لالایی ,داستان طنز تفاوت زن قدیم و زن جدید ,داستان جالب لحظه های عاشقانه ,داستان کوتاه مادرزن و دامادها ,داستان کوتاه چند میفروشی ,داستان کوتاه اعتراف ,داستان کوتاه چگونه میتوانم مثل تو باشم ,داستان کوتاه چگونه میتوانم مثل تو باشم ,داستان کوتاه پزشک و سه مریض ,داستان کوتاه پزشک و سه مریض ,داستان کوتاه ما چقدر زود باوریم ,داستان کوتاه چند می فروشی ,داستان کوتاه معصومیت کودکانه ,داستان کوتاه معصومیت کودکانه ,داستان کوتاه ذکاوت ابو علی سینا ,داستان کوتاه تصور کن برنده هشتاد شش هزار چهارصد دلار شده اید ,ماجرای تدبیر درست ,ماجرای من اینجا مسافرم ,ماجرای کوتاه جواب دکتر حسابی ,ماجرای کوتاه اوج بخشندگی , داستان کوتاه از گابریل گارسیا مارکز ,داستانی تکان دهنده از امام علی ع ,داستان کوتاه ثروتمند شدن بخاطر نگهداری از پدر ,ماجرای ثروتمند شدن بخاطر نگهداری از پدر ,داستان کوتاهی از ابو مسلم خراسانی ,داستان کوتاه گریه ,ماجرای کوتاه حاضر جوابی های کودکانه ,داستان کوتاه شکل خدایی ,داستان کوتاه بوم خاکستری ,داستان کوتاه طرح واکسن ,داستان کوتاه یک شیشه مشروب ,داستان کوتاه سرباز معلول ,داستان هرگز زود قضاوت نکن ,داستان کوتاه من اینجا مسافرم ,داستان کوتاه فکر اقتصادی ,داستان کوتاه گفتگوی بین بچه شتر و مادرش ,داستان کوتاه ماهیگیری ,داستان کوتاه ماهیگیری ,داستان کوتاه شگرد اقتصادی ملا نصرالدین ,داستان کوتاه قصاب و سگ ,داستان کوتاه خال در ادبیات ,داستان کوتاه مشتری خود را بشناید ,داستان کوتاه شرلوک هلمز ,داستان کوتاه شرلوک هلمز ,داستان کوتاه ابراز عشق ,داستان کوتاه ابراز عشق ,داستان کوتاه کیف پول ,داستان کوتاه پیرزن تنها ,داستان کوتاه مادر ,داستان کوتاه دنیا از آن خیال پرزدازان است , داستان کوتاه بوم خاکستری ,داستان کوتاه قدرت حافظه ,داستان کوتاه ,داستان کوتاه یک گام هرچند کوچک ,داستان طنز آزادی ,داستان کوتاه بیل گیتس در رستوران ,داستان کوتاه استاد اصولا منطق چیست؟ , داستان کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,داستان کوتاه شرف ,داستان کوتاه رستوران مبتکر ,داستان کوتاه خروس , داستان کوتاه آرزو , ما چقدر زود باوریم , داستان کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,ماجرای کوتاه دنیا از ان خیال پردازان است ,داستان کوتاه عاشق برنمی گردد , داستان کوتاه عشق چیست؟ , دوستان قدیمی امام خمینی در حرم امام علی گرد هم اند , یک مرجع بزرگ( امام خمینی ره )در خدمت چند نوجوان , دستور پزشک به امام خمینی در مقابل نخوردن دارو , ماجرای این همه مال ننه ات! , سخن امام خمینی به نوه شان که از جبهه برگشته ,شعر امام برای فلاسفه ایرونی ,شعر مرحوم واعظ برای امام خمینی ره , توصیه امام خمینی ره به مراقبت از شعرا , عشق امام خمینی ره به ورزش , عشق امام خمینی به بازو کشتی گیر , ورزش امام خمینی ره , ورود به اتاق امام خمینی ره , ماجرای عطر امام خمینی ره , امام همیشه لبخند داشت , ماجرای جواب علی به امام امروز بوسم تلخ است ,ماجرای جواب امام من هیچی ندارم , ماجرای اختلافات , ناسازگاری , ناسازگاری , چرا سعی می کنیم از اختلاف بپرهیزیم؟ , کاربرد قدرت در حل مناقشات , روش شماره 1: تو می بری، همسرت می بازد , روش شماره 2 حل مشکلات: شما می بازید، همسرتان می برد , روش شماره 3 حل اختلافات: هر دو نفر برنده می شوید,نگاهی مثبت به اختلافات , رفتار امام با کودکان , نامه امام به دانش آموزان سرخ پوست آمریكا ,السلام , داستان مولانا و شمس تبريزي یکی بود ، یکی نبود ,کشف راز گرم شدن حمام شیخبهایی با یک شمع , دولت حوضچه آرامش بسازد , دولت حوضچه آرامش بسازد , تلاش در راه تنقيح قلمرو فلسفه دين , رسالت فلسفه دين , آب كوزه و آب دريا , مشكل بزرگ برخى از ارباب فلسفه دين , نگاهى به فلسفه دين نورمن. ال. كيسلر , كتاب فلسفه دين «جان هيك» ,گستره فلسفه دين اسلام , حكمت چيست؟ معرفت چيست؟ فطرت چيست؟ , معرفت چيست ؟ , فطرت چيست؟ , ماجراهای معرفتشناسی , انگیزهٔ معرفتشناسی , ماجراهای تاملاتی در تعامل علم و قدرت , چه کسانی راه خیر و خوبی را می بندند؟ , بهترین زمان ازدواج , داستان عشق , موضوعی که به پادگان الغدیرناوتیپ13امیرالمومنین(ع)واقع درنزدیکی بندرامام مربوطه , شرح عملیات تفحص پیکر دو شهید , ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻗﺒﺮ ﻣﻄﻬﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﯿﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍﻉ ﻭﺑﺮﺍﺩﺭ , در مورد رمان گرترود نوشته هرمان هسه , چطور فیلم دینی بسازیم , آرزوهای کوچک ولی شیرین , سوپرمن , با وجود یوسف،عاقبت همه ختم به خیر است... , سفره ي هفت سين شامل چه چيز هايي مي شود؟ ,ماجرای خروس خان , معلم به بچه ها گفت , سن تمييز , معجزه های دین مبین اسلام انگار باید پس از 14 قرن کشف شوند , ملاعباس چاوشی , سخن پوتین درباره رهبر معظم ما , سلامی به غایت که منتظر آمدنش هستیم جانم فدات ,خدا یاریم کند , آب گرم با معده خالی , یادی ازگذشته براى فريفتگان فرهنگ غرب , نقش سردار
| مطالب این وبلاگ چگونه می بینید |
- چادر فروشی حجاب و عفاف زینبیه - ( 1400/11/7 )
- دعای امام حسین (ع) دعای یا رازق طفل صغیر امام حسین در روز عاشورا - ( 1399/12/20 )
- دعای روز غدیر - ( 1399/12/20 )
- دعای معراج - ( 1399/12/20 )
- دعای عهد - ( 1399/12/20 )
- حکایت کوتاه حسرت - ( 1395/9/10 )
- حکایت کوتاه فدای پروانه! - ( 1395/9/9 )
- حکایت کوتاه خیرات - ( 1395/9/9 )
- حکایت دختر فداکار - ( 1395/9/8 )
- داستان کوتاه ملاقات با خدا - ( 1395/9/8 )
- حکایت کوتاه ساحل و صدف - ( 1395/9/7 )
- حکایت کوتاه سیب قندک - ( 1395/9/6 )
- داستان کوتاه دو گدا - ( 1395/9/5 )
- داستان کوتاه شما استثنایی هستید ! - ( 1395/9/4 )
- داستان کوتاه چهار شمع ! - ( 1395/9/3 )
- داستان کوتاه فقط سه کلمه - ( 1395/9/2 )
- حکایت کوتاه گلف باز - ( 1395/8/30 )
- داستان کوتاه دو فرشته - ( 1395/8/29 )
- داستان کوتاه شما می توانید - ( 1395/8/28 )
- داستان کوتاه میخ های روی دیوار - ( 1395/8/15 )
- حکایت کوتاهی از حافظ شیرازی یا لسان الغيب - ( 1395/1/31 )
- حکایت کوتاهی از امام حسن عسگری (ع) - ( 1395/1/29 )
- داستان کوتاه ساعت گمشده کشاورز - ( 1395/2/7 )
- حکایت کوتاه فدای پروانه! - ( 1395/9/9 )
- بسم رب الشهدا - ( 1395/1/24 )
- داستان کوتاه چهار شمع ! - ( 1395/9/3 )
- سخن کفار بزودی قبر زينب[ع] را هم نبش ميکنيم - ( 1395/1/15 )
- معلم به بچه ها گفت : - ( 1395/1/2 )
- با وجود یوسف،عاقبت همه ختم به خیر است... - ( 1395/1/3 )
- بهترین زمان ازدواج - ( 1395/1/6 )
- سوپرمن! - ( 1395/1/3 )
- داستان کوتاهی از ابو مسلم خراسانی - ( 1395/1/10 )
- ماجرای واقعی اتاق سی سی یو ! - ( 1395/1/15 )
- داستان ازدواج ملا نصر الدین - ( 1395/1/10 )
- ماجرای خروس خان - ( 1395/1/2 )
- حکایت کوتاهی از پاداش آخر سال - ( 1395/2/11 )
- داستان کوتاه دو گدا - ( 1395/9/5 )
- حکایت کوتاه ساحل و صدف - ( 1395/9/7 )
- سن تمييز - ( 1395/1/2 )
- داستان کوتاه فقط سه کلمه - ( 1395/9/2 )
بازدید دیروز : 253
بازدید کل : 49781
تعداد مطالب : 286
تعداد نظرات : 7
کاربران عضو شده : 6
کاربرد قدرت در حل مناقشات
ما در این جا کلمه «قدرت» را به صورت تمام منابعی که کنترل آن در دست شخصی است که دیگری به آن محتاج است، نام می بریم. شخص قدرتمند، می تواند بنا به خواسته خود، از آن قدرت (یا تهدید قدرت)، در راه مجبور ساختن شخص دیگر به انجام کار یا کارهایی که خود آن شخص تمایلی به انجام آن ندارد، استفاده کند.
قدرت اجبار را می توان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به کار برد. با وجود این که ما معمولاً به قدرت، از طریق شکل های واضح و بیرونی آن نگاه می کنیم، اما راه های اعمال فشار غیرمحسوس و غیرمستقیمی هم وجود دارند که اغلب به صورت دفاع در مقابل اعمال قدرت مستقیم دیگری به کار می روند. آدم های کم قدرت که دسترسی زیادی به منابع قدرت ندارند، آدم هایی که آموخته اند از اختلاف بپرهیزند و یا آدم هایی که از برخورد رو در رو می ترسند، بیشتر مایلند که از قدرت های مرموز یا غیرمستقیم استفاده کنند.
بسیاری از زن ها فکر می کنند که در رابطه هایشان، از قدرت استفاده نمی کنند؛ در حالی که در حقیقت، آنها آن را مستقیما یا در ظاهر به کار نمی برند. در این جا مثال هایی از کاربرد غیرمستقیم قدرت می آوریم:
1. همسری که وقت خواب، سردرد می گیرد.
2. یکی از دو طرف با دیگری حرف نمی زند.
3. زنی که وقتی شوهرش می خواهد حرف بزند، شروع به گریه کردن می کند.
خواه قدرت به صورت مستقیم به کار رود یا غیرمستقیم، در هر صورت، افراد می توانند از قدرتشان، علیه یکدیگر استفاده کنند. همچنین ما در موضعی هستیم که می توانیم از قدرتمان در مقابل دیگران استفاده کنیم.
در بیشتر روابط، تفاوت قدرت، به نسبت های مختلف، بین مردم وجود دارد؛ یعنی یک نفر قدرت آن را دارد که به قیمت محروم ساختن دیگران، نیاز خود را برآورده سازد. اگر این شخص، از قدرت خود در یک جدال قدرت استفاده کند، معمولاً او برنده شده، دیگری می بازد و آن وقت، بازنده سعی می کند تا بار دیگر، به قیمت باخت او برنده شود. به این ترتیب، یک دایره معیوب به وجود می آید و در نتیجه، رابطه به تدریج، از حالت تعادل خارج می شود.
در روش ما، این گونه روش های حل مناقشات - که لازمه اش برنده شدن یکی به قیمت باخت دیگری است - روش های 1 و 2 نامیده می شوند. اساس این دو روش، تحمیل قدرت است و هر دو، حالت برنده - بازنده دارند. همیشه یک نفر می برد و یک نفر می بازد. در هیچ یک از این دو روش، اختلافات پنهان، به صورتی مثبت و سازنده به سطح نمی آیند؛ اما به هر حال، افراد معمولاً نسبت به یکی از این دو روش، تمایل بیشتری نشان می دهند و به هر حال، از هر دو روش استفاده می کنند. بیایید هر کدام از این روش ها را جزء به جزء، بررسی کنیم.
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه
\"گرترود\" (Gertrude)هرمان هسه را خواندم . انتظارم از یک رمان کلاسیک بیش از اینها بود . بخصوص وقتی این اثر را با رمانی همانند جنگ و صلح قیاس می کنم بیشتر به براورده نشدن انتظارم توسط گرترود پی می برم .
قصه گرترود پیچیدگی خاصی ندارد و گره های داستان کشش چندانی به کلیت کار نمی دهند . در آلمان ، هرمان هسه را به یک نویسنده اخلاق مدار و اندرزگو می شناسند و بسیاری کتب روان شناسانه اش را با تم توجه به اخلاق نیکو می پسندند . این نگاه هسه کاملا در گرترود متجلی شده است . انگار او قصد داشت جهان بینی خاص خود را در قالب این قصه نچندان پر کشش مجدد به مخاطبانش یادآور شود .
البته نباید از ترجمه اثر براحتی بگذریم . ترجمه گرترود هنرمندانه نبود . نه آنکه درست نباشد. از ظاهر ترجمه مبرهن است که مترجم به زبان نوشته مسلط است اما برگردان هنرمندانه یک رمان عاشقانه با ترجمه صرف کلمه به کلمه ، دو موضوع کاملا متفاوت بحساب می آیند. البته بد نیست عقیده قدیمی ام را یاداور شوم که در کل ترجمه رمان های خارجی بویژه غربی توسط خانم های مترجم را نمی پسندم . اختلاف فرهنگ ما با نویسنده اثر نمی بایست منجر به این شود که از سر شرم و حیا بسیاری از بخشهای نوشته ای را نادیده بگیریم و یا بگونه ای مریض و تب دار روایت کنیم و در یک کلام امانت دار نویسنده اثر نباشیم . اغلب بانوان مترجم متاسفانه این اشتباه واهی را مرتکب می شوند و مع الاسف ترجمه شان آنطور که باید از آب در نمی آید . در مورد گرترود هم این شرم و حیا در روایت ، مشخص است و به خواننده القا می شود.
اما چند سطر در مورد تم رمان :
هسه در بخش های مختلف این رمان بدنبال ایجاد و تعریف دوگانگی در افراد ، اتفاقات و هر انچه در قصه رخ می دهد ، هست . در نگاه نویسنده همه چیز زندگی را باید در مواجه ی دوقطبی ها و دوگانگی ها تعریف کرد . او اعتقاد دارد یک سر دو گانه ی زندگی \"حتما\" خیر و سر دیگرش حتما شر است و سعادتمند کسی ست که در دوگانه های زندگی ، انتخابش \"خیر\" باشد . شخصیت های قصه نیز در همین دو دسته تعریف می شوند . یا مثبتند و یا منفی و حد وسط برای هسه وجود ندارد. حتی \"هاینریش موات\" که در این رمان بیشتر با خصلت های منفی اش توصیف شده از لحاظ نویسنده به عنوان یک شخصیت مثبت معرفی می شود .
نویسنده مکررا از اتفاقات رخ داده در گذشته یاد می کند و لزوم پند گرفتن از آنها را الزامی میداند ، اما اولویتش را حال حاضر و امروز قلمداد می نماید . از نگاه او در لحظه زندگی کردن جزو اولویت های \"خوب زندگی کردن\" است . هسه معتقد است در اوج تاریکی نیز می باید بدنبال اندک روزنه ها گشت و به روشنی رسید . بنظرم همین چند خط کفایت می کند برای اثبات نگاه اخلاق مدارانه هسه به جهان پیرامونش .
من \"گرترود\" را رمانی عاشقانه بحساب می آورم . گرچه این موضوع چندان با اهداف اصلی نویسنده سازگار نیست اما بنیان قصه بروی دو رابطه نافرجام عاشقانه دانای کل گذاشته شده است و تمام نکات اخلاقی ای که هسه سعی در القایش به خواننده را دارد در ورای این دو رابطه ی عاشقانه عنوان می شوند . او در بیان عاشقانه ها هم آن دو گانه ای را که پیشتر بدان اشاره کردم در نظر می گیرد . هسه در فصل هشتم رمان می نویسد :\"عشق رازی است نهان در حیات انسانها که گاه ارزنده ترین انسانها را به قربانی می گیرد و نابودشان می سازد\" .
گاه عشق \"موات و گرترود\" و گاه عشق \"دانای کل و گرترود\" . یکی پر از تلخی و دیگری پر از خیر و نتایج بزرگ!
زبان نوشته هسه صمیمی و باور پذیر است . نویسنده \"دروغ\" نمیگوید و به آنچه می نویسد اعتقاد دارد .
گرچه گرترود را رمان سطح بالایی نیافتم اما از اینکه حدود یک هفته و نیم وقتم را برای مطالعه اش گذاشتم هم پشیمان نیستم . حداقلی ترین نتیجه این بود که با نگاه و افکار یکی از بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان آشنا شدم .
پی نوشت :
*اگر فرصت و زمان برایم فراهم شد ، سعی می کنم خلاصه ی رمان را ذیل همین پست برای مطالعه خوانندگان عزیز قرار دهم
**عادت دارم نقد و نظرهایم را در مورد رمان هایی که مطالعه می کنم ، بروی کاغذ بنویسم . بتدریج تایپشان می کنم و به همین شکل در کافه پیاده رو منتشرشان می نمایم.
ویرایش 00
برچسبها: رمان, نقد و نظر, هرمان هسه, ادبیات آلمان, ادبیات کلاسیک نوشته سلمان ستوده
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه
آدمها هیچ وقت نمی تونن بچگی هاشون رو فراموش کنن. ذهن آدمی مثل یه سالن میمونه که دو تا در داره و اتفاقات و روزمره گی ها از یه در میان و میرن . ولی آمال و آرزوهای بچگی هیچ وقت از اونجا پاک نمیشه . هزار تا دلیل میشه آورد برای این . کاری ندارم که چرا بچگی ادمها بخش لاینفک زندگی \"آینده\" اونهاست . اما از رجوع به اون آرزوها و زنده کردنشون و خوشحال کردن کودک درون الانشون شیرین تر وجود نداره .
خیلی کوچیک که بودم بابام یه موتور یاماها 125 داشت . با رنگ آبی فیروزه ای . گهگاه سوارمون میکرد و ما هم با کلی ذوق منتظر بودیم که سخت گازشو بگیره . عاشق صدای گازش بودم! اون موقع همش میگفتم اگه من سوار موتور بشم طوری با سرعت میرم که همه در عجب بمونن . البته پدر نمیزاشت در غیابش نزدیک موتورش بشیم.اگه میفهمید واویلا میشد!! همونطور که نمیزاشت بعدها نزدیک ماشینش بشیم! حتی وقتی گواهینامه گرفتیم . کلا از اینکه فرد دیگه ای غیر خودش سوار وسایل نقلیه ش بشه در عذاب بود همیشه . بویژه پسرهاش!! دلیل؟ خدا عالمه . ما که نفهمیدیم !
خلاصه از آرزوهای بچگی م داشتن یه موتور سیکیلت بود . تو این سالهای استقلال مالی که از برکت تلاش و کوشش خودم و دیر خونه اومدنم و تو دوتا شرکت کار کردنم ، دستم بازتر شده ، یکی از دغدغه هام جامه ی عمل پوشوندن اون ارزوهای کوچیک ولی دوست داشتنیه . کاری ندارم اون چیزی که می خوام بخرم الان بدردم می خوره یا نه! فقط میگم می خوام تجربه ش کنم . یادم میارم که آرزوشو داشتم . دلم قنج میرفت وقتی یه موتوری رو میدیدم که با حداکثر سرعت از کنارم رد میشد مثل باد . خودم رو اون موقع جاش میزاشتم .
یه مدت شرکت آیدین تو آدامس هاش عکس موتورسوارهای مسابقات کراس رو میزاشت . دایی بزرگترم اون موقع سوپر مارکت داشت . هر روز چند نوبت پیشش میرفتم و ادامس میگرفتم و عکس هاشو جمع می کرد . وای خدا . چه روزهایی بود . چه دوره ای... برای بچه های الان شاید مضحک باشه اما برای ما خاطرات شیرینیه که ارزو داریم دوباره تکرار بشن . حیف که نمیشن!
خلاصه تو چند وقت اخیر ، اساسی رو ذهن خانواده کار کردیم و بعد از تحمل مصائب بسیار! بالاخره رضایتشون رو جلب کردیم که یه موتور بخریم . اون هم با این شرط که موتور شهری بخری و یه وقت نری موتور تریل 250 بگیری که نمیشه بعد جمعت کرد ! شبا که میام خونه با شوق و ذوقی که واقعا قابل وصف نیست میرم موتور سواری. تا دیر وقت . از این خیابون به اون خیابون . بی هدف ! فقط می خوام گاز بدم! بی خیال توصیه نمایندگی فروش موتور که گفت : تو هزار کیلومتر اول نباید بیشتر از 50 تا سرعت بری تا موتور آب بندی بشه .
حس الان من مثل اون بچه ایه که یه اسباب بازی عجیب و غریب بهش کادو دادن و این دوست داره تا صبح هم که شده بیدار بمونه تا از ته توی کادوش سر در بیاره! خلاصه بگم که موتور سواری های این روزهام مملو از حس لذته . لذتی به شیرینیه رسیدن به آرزوهای بچگی!
برچسبها: موتور, آرزوها, بچگی ها, کودک درون نوشته سلمان ستوده
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه
چه كسي براي اولين بار روز اول فروردين را عيد نوروزاعلام كرد؟
3- شعر نام گذاري سال ها را كه ايرانيان سروده اند را از حفظ بگوييد؟
4- دعاي تحويل سال نو را بگوييد؟
5-.....................................................................................................................
ü واژه آموزي:
به اين كلمه ها توجه كنيد:
- خواست ، خاست
- خوار، خار
- حياط ، حيات
اين كلمه ها از نظر گفتاري و تلفظ در هر ستون يك جور گفته مي شوند ،اما از نظر معني فرق دارند. مي توانيد معني هر كلمه را بگوييد.
ü نكته ها:
متن درس را يك بار ديگر به دقت بخوانيد. كلمه هايي از درس را كه نياز به گذاشتن (تشديد) دارند را شما تشديد بگذاريد.
ü گفت و شنود:
1- در روز اول فروردين خداوند چه چيز هايي را خلق كرده است؟
2- تاريخ برگزاري عيد نوروز در كشورمان به چند سال پيش باز مي گردد؟
3- سال 138۸ چه سالي بود؟ (نام باستاني)
4- سال 138۹ چه سالي است؟( نام باستاني)
ü فعاليتهاي ويژه:
متن درس را يك بار ديگر به دقت بخوانيد. به كارهايي كه مادرتان قبل از تحويل سال نو و در هفته هاي پاياني اسفند ماه در خانه ي شما انجام مي دهد دقت كنيد .ببينيد با متن درس مطابقت دارد يا خير؟
اگر خانواده ي شما كارهاي ديگري به غير از مواردي كه در درس آمده انجام مي دهد بنويسيد و به كلاس گزارش دهيد.
ü يك نكته ي جديد با یک شعر زیبا:
ايرانيان قديم و نیاکان ما براي شمارش سال ها به ترتیب از نام 12 حيوان استفاده مي كرده اند كه اين شعر كهن و قديمي چنين است:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار *** زين چار چو بگذري نهنگ آيد و مار
آن گه به اسب و گوسفند است حساب * حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخركار
چار=چهار حمدونه= ميمون
هفت سین و نشانه های آن
گفته اند که هفت سین دارای چندین نشانه از برتری اهورا مزدا(خوبی ونیکی ها) براهریمن (شیطان)است.
ü سیب : نشانه ی دوستی و علاقمندی به هم دیگر است.
ü سرکه : نشانه صبر و شکیبايی است.
ü سیر : نشانه ی تن درستی و سلامتی است.
ü سبزه : نشانه ی شکر گذاری از خدا در رویش دوباره طبیعت است.
ü سماق : نشانه ی آغاز دوباره زندگی است.
ü سمنو : نشانه ی سلامتی است.
ü آب : آب سمبل و نشانه ی روشنی و پیروز دلی و آرزوی داشتن قلبی و دلی به زلالی آب می باشد.
ü آیینه : نشانه ی روشنایی در سال جدید است.
ü قرآن : نشانه ی برکت سفره ها و روزی خواستن از خداست.
ü ماهی : نشانه ی تازگی شادابی و تکاپو است.
ü شمع : نشانه ی فروغ و روشنایی است.
ü سکه : نشان ثروت و دارندگی برای سال جدید است.
ü اسپند : به معنای مقدس و پاک و نشانه ای برای د
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه
ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه فردا دوشنبه برای شرکت در اجلاس کشورهای تولیدکننده ی گاز یا به تعبیر دیگر «اوپک گازی» به تهران میآید تا ضمن شرکت در این اجلاس، به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی برود. دیداری که اصل موضوع اجلاس را تحت تاثیر قرار داده و به حاشیهای مهمتر از متن بدل گشته است.
این نخستین بار نیست که رئیس جمهوری روسیه فرصت ملاقات با رهبر انقلابیترین کشور سدهی اخیر را مییابد، ملاقاتی که برای بسیاری از سران کشورهای قدرتمند جهان یک آرزوست. آرزویی که حتی در سفرهای اخیر برخی وزرای خارجهی کشورهای اروپایی و غربی به ایران نیز هیچگاه محقق نشد و رهبر انقلاب وقت ملاقاتی برای این افراد در نظر نگرفتند.
دیدار نخست پوتین با امام خامنهای و مشاهدهی اقتدار سادهزیستانهی ولی امر مسلمانان برای او به قدری شکفت و شیفتهکننده بود که پس از بازگشت به کشورش و در سخنانی بیسابقه بگوید: «مسیح را در ایران دیدم».
اکنون اما پوتین برای دومین بار به دیدار رهبری میرود که علاوه بر ایران، پیروان بیشماری نیز در میان مسلمانان از غرب آسیا گرفته تا آفریقا و شرق دور دارد و همین مسئله بیتردید یک امتیاز رشکبرانگیز برای او در برابر رقبای غربیاش خواهد بود که بارها سعی کردهاند لااقل از طریق نامهنگاری هم که شده، یک ارتباط شبه رسمی با رهبر ایران داشته باشند.
اولین بار اواخر مهرماه 8 سال پیش یعنی در سال 1386 بود که پوتین برای شرکت در اجلاس روسای جمهور کشورهای حاشیهی دریای خزر به ایران آمد. پیش از سفر اما خود او نیز میدانست که مهمترین برنامهاش در این سفر نه شرکت در اجلاس بلکه دیدار با امام خامنهای است.
گزارشهایی که بعدها منتشر شد نشان میدهد که او به خوبی به عظمت این دیدار واقف بوده است. دیداری بیسابقه با رهبری که تقریبا از زمان رسیدن به جایگاه رهبری انقلاب اسلامی، هیچ یک از روسای جمهور کشورهای قدرتمند دنیا را به حضور نپذیرفته است و اینک پوتین در نتیجهی ایستادگی در برابر هژمونی سلطهگرانهی غرب، فرصت این دیدار را یافته بود. دیداری که او را از سایر همتایانش متمایز میکرد.
«با توجه به توضیحاتی که مسئولان تشریفات ریاست جمهوری روسیه درباره مقام رهبری در جمهوری اسلامی و جایگاه ولایت فقیه به وی داده بودند وی در طول مسیر خود از روسیه به ایران و از فرودگاه تا مکان استقرار خود مدام از اطرافیان خود می پرسید که من چگونه باید رفتار کنم؟ وقت ملاقات من با ایشان در چه زمانی است و ایشان را چگونه باید خطاب کنم؟ این اضطراب پوتین تا به حدی بوده که حتی درخواست می کند که اگر در ملاقات با مقام معظم رهبری عرف بر این است که پابرهنه در دیدار حاضر می شوند وی نیز این گونه و پابرهنه باشد.»
بروز این حالت سراسیمگی آن هم از سوی مردی که نه تنها هیچ تعلق مذهبی و دینی نسبت به امام خامنهای ندارد؛ بلکه به اذعان بسیاری از کارشناسان از مقتدرترین روسای جمهور جهان است، تنها و تنها برآمده از وعدهی صادقهی خداوند است که « تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ». همان خدایی که قول داده « من کان للَّه کان اللَّه له».
تصاویر منتشر شده از این دیدار نشان میداد که چکونه ممکن است یک رهبر دینی بدون داشتن کوچکترین زیورهای دنیایی و تشریفات متکبرانه و صرفا با اتکاء به اعتماد به قدرت خداوند، رئیس جمهور یکی از مقتدرترین کشورهای دنیا را چنان تحت تاثیر قرار دهد که ناخواسته اعتراف کند: ایشان نکاتی درخصوص روسیه مطرح کردند که «من به عنوان رئیسجمهور روسیه از این مسائل غافل بودم».
رئیس جمهوری روسیه نیز به مانند تمام کسانی که فرصت ملاقات با رهبر امام خامنهای را یافتهاند، شیفتهی تیزبینی و نگاه همه جانبهنگر او شده و این احساس خود را این چنین بیان میکند: \"حكيم بزرگي در ايران نشسته است که به ذهن من خطور نمی کرد او تا به این حد همه جانبه نگر باشد. او حکیم ودانشمندی است که تصمیمگیری و تنظیم همه سياستهاي ايران توسط اوست\"
اما بیشک مهمترین و درعین حال غیرقابل انتظارترین اظهارنظر پوتین درخصوص دیدارش با رهبر معظم انقلاب، پس از گذشت چند روز از بازگشت او به کشورش صورت گرفت، آنجا که وی در یک گفتوگوی تلویزیونی میگوید: \"با عنایت به مطالعاتی كه من درباره مسيح داشته ام، در ملاقات با رهبر ایران تمام ويژگيهاي حضرت مسيح را در آيتالله خامنهاي ديده وبرایم متجلی شد.\"
او البته به یک مسئلهی دیگر نیز اشاره میکند، مسئلهای که دوست و دشمن در آن اتفاق نظر دارند: \"با وجود درایت و هوش رهبری ایران هیچ خطری متوجه ایران نمی شود. من در ملاقات با ایشان معناي واقعی قانون اساسي جمهوري اسلامي و مفهوم ولايت فقيه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم فهميدم.\"
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه
یادی ازگذشته
براى فريفتگان فرهنگ غرب
20 سال از جنگ و نسل کشی صربها علیه مسلمانان بوسنی درقلب اروپا گذشت. جنگی که در آن 300 هزار مسلمان شهید و 60 هزار زن و دختربچه را به زور ربودند، و یک و نیم میلیون نفر ناچار به مهاجرت شدند.
❓آیا بیاد میاوریم؟ یا فراموش کردهایم؟! یا چیزی درباره آن نمیدانیم؟!
⭕ گزارشگر شبکه CNN یادی میکند از کشتار مسلمانان بوسنی و از (کریستینا امان پور) خبرنگار مشهور میپرسد: آیا تاریخ بار دیگر تکرار میشود؟
امانپور تحلیلی بر واقعه بوسنی ارائه میکند: جنگی قرون وسطایی بود. قتل، محاصره، و گرسنگی مسلمانان؛ و اروپا دخالت برای پایان جنگ را رد کرد و گفت: این یک جنگ داخلی است. و این بهانهی مسخرهای بود!
برچسبها : داستان ایرانی,داستان پندآموز,حوضچه معرفت,خیرستان,ماجرای پندآموز,حکایت جالب,داستان نویسی,حکایت جذاب,حکایت پندآموز,داستان ادبی,داستان شنیدنی,داستان های کوتاه,داستان,ماجراهای عجیب و غریب,داستان عجیب و غریب,عجیب و غریب,ماجرای خواندنی,حکایت پندآموز,داستان جالب,داستان کوتاه

